سبحان و شیرین زبونیاش
سلام به روی ماه شیرین زبونم . جونم برات در میره وقتی که حرفای قشنگ میزنی . دیروز من و شما و بابایی رفتیم بیرون و بابا ما رو دعوت به شیرموز کرد و شما با بابا رفتی تو مغازه و علاوه بر شیرموز من و بابا برای خودت هم شیرموز گرفتی و به بابا گفتی من بزرگ شدم میخوام !!! بعد از خوردن شیرموز بابایی بهت گفت : سبحان شیرموز و زدی به بدن و سیبیلات رو چرب کردی ! شما سریع دست گذاشتی رو سیبیلات و گفتی :نه سیبیلامو چرخ نکردم !!!!! و اماشعرهایی که این هفته تو مهد یادگرفتی :
پدر dady ، مادر momy ، خواهر sister ،
برادر brother ، پدر بزرگ grand father ، مادربزرگ grand mother
**********************
عروسکم لالاش میاد شب که بشه باباش میاد
سوار اسب سم طلا ، میاد میاد ازون بالا
براش قاقا میاره طوق طلا میاره
طوق طلا به گردنش میفته روی پیرهنش
جیرینگ جیرینگ میکنه براش چقدر دوسش داره باباش
نفسم میمیرم برات دوستت دارم یه دنیا


سبحان و شیرین زبونیاش
